نیکانیکا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 25 روز سن داره

نیکا، هدیه قشنگ خدا

چهارمین سفر به شمال تو سال 94

سلام بهانه ی قشنگ شاد بودن من و بابایی؛ نیکا جونم روز سه شنبه بود، بابا یهویی غافلگیرمون کرد و گفت که عمو محمود تو انزلی ویلا گرفته، به همراه عمه جون و محدثه جون رفتن شمال و ما هم فردا میریم.من و تو خیلی ذوق کردیم و شما همش میگفتی بلیم دیا پیش محدثه. درسته مدت سفرمون کم بود ولی خیلی خوب بودو خوش گذشت. قربونه ژسه قشنگت یوقت گردنت درد نگیره عزیزم ما 4شنبه 94/5/25ساعت 3بعداظهر حرکت کردیم مامانی تا بابایی بیاد یزله لالندگی کنم بابایی منم می خوام نماز بخونم صندلی عقب جایگاه شما بود برای خودت قشنگ بازی میکردی تازه بهت میگفتم بیا جلو پیش مامان، نمیومدی اینجا هم ن...
29 شهريور 1394

یک روز خوب در قم و جمکران

السلام علیک یا صاحب الزمان السلام علیک یا حضرت معصومه سلام دختر عزیزم ؛ امروز من و تو و بابایی به همراه مامان جون و باباحاجی و عمه جون و عمو محمود و محدثه جون قسمت شد بریم قم و جمکران.  روز خیلی خوبی بود و خیلی زیاد خوش گذشت. یا صاحب زمان خداروشکر دخترم چشم و گوشش سالمه وهر چیزی که من بهش بگم با دیدن و شنیدن خیلی خوب میتونه یاد بگیره و انجام بده،آخه دفعه ی قبل که با نیکا برای اولین بار اومدیم پیشت نیکا خیلی کوچولو بود و نمیتونست به شما سلام بده ولی این بار من یکی دو بار بهش گفتم و تکرار کردم،نیکا هم خوب یاد گرفت،دستای کوچیکش روی سینش گذاشت،کمر کوچولوش خم کرد و به شما و حضرت معصومه خیلی قشنگ سلام داد. ...
20 شهريور 1394

26 ماهگیت مبارک عشقم

ماه من 26ماهگیت مبارک جیگر مامان زمان همین جوری به سرعت داره می گذره و خدارو شکر روز به روز داری بزرگتر میشی و من و از  تک تک ثانیه هایی که از با تو بودن داره می گذره دلگیرم و دلم برای کارهای شیرینت تنگ میشه البته الان خیلی کوچولویی و هر روز کارها و حرفای جدید تری میزنی و دلبری روی دلبری اما باز به خودم امیدواری میدم و میگم الان خیلی زوده که به این چیزا فک کنی آخه دخملت خیلی کوچولوئه. مامانی فکنم تقصیر تو باشه که من و این جوری دیوونه ی خودت کردی آخه تو با این سن کمت خیلی مهربون و فهمیده هستی حتی برای کوچکترین کاری که وظیفمه مثل عوض کردن پوشک با زبون شیرینه بچگونت ازم تشکر می کنی و اشکم در میاری. اگه بخوام از کارات بگم با چند ساع...
16 شهريور 1394

سالگرد ازدواج مامانو و بابادو

دیشب شب خیلی خوبی بود. آخه روزش که 7شهریور بود هشتمین سالگرد ازدواج مامان و بابام بود. منم برای خوشحال کردن مامان و بابام با کمک مامان جون و عمه جون براشون یه جشن کوچولو اما به قول مامانی خیلی باشکوه و دوست داشتنی گرفتیم. مامان و بابام خیلی خوشحال شدند و من و یه عالمه ماچ ماچی کردند. اونا همش خداروشکر میکردند که من و دارن و می گفتن که ثمره ی ازدواجشون یه فرشته کوچولوییه که خیلی دوست داشتنیه و زندگیشونه و گلستان کرده... من و می گفتنااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا قبونتون بلم سالگلرد ازدواجتون مبالک دوستون دالم یزله ازین شیرینی های خومزه ای که بابا جونم خلیده بخولم ...
8 شهريور 1394

ولادت امام رضا

رضا جان؛ شور آمدنت، چه رستاخیزی بر انگیخته در چهار گوشه عالم! پلک که وا میکنی،تمام شادی ها متولد می شوند با تو خوشبختی و رستگاری همیشگی است. سلام عزیز دل مامان؛ یه چند سالی میشه که مامان جون و باباحاجی به مناسبت ولادت امام رضا خونشون مولودی میگیرن و خدارو شکر شما هم دومین سالیه که تو این مراسم باشکوه حضور داشتی ولی با این تفاوت که امسال نسبت به پارسال 1سال بزرگ تر شدی و می تونستی راه بری و دست بزنی و رضا رضا کنی... دورتون بگردم السلام علیک یا امام رضا قربون سلام دادنتون یا امام رضا خودت حفظشون کنه و قدمهاشون و زیاده زیاد راهیه مشهدت کن ...
8 شهريور 1394

تولد 2 سالگی فرشته کوچولوی ما

فرشته کوچولوی ما؛ تولد تو شیرین ترین بهانه ایست که می توان با آن به رنج های زندگی هم دل بست ودر میان این روزهای شتابزده عاشقانه تر زندگی کرد تولد تو معراج دستهای من و باباییه وقتی که عاشقانه تولدت را شکر می گوییم عشق مامان و بابا؛   تولدت و با تمومه وجودمون و یه عالمه بوسه بر سراسر وجود دوست داشتنیت بهت تبریک میگیم نیکا کوچولوی مامان از اونجا که شما عاشق کیتی هستی و با دیدن هر شکلی از کیتی ذوق میکنی،من و بابایی تصمیم گرفتیم تولدت با تم کیتی برگزار کنیم.البته در اصل تولد شما 16 تیر تو ماه مبارک رمضان دقیقا وسط شبهای احیا بود. به خاطر همین جشن تولدت 15 مرداد ...
8 شهريور 1394

دختر عزیزتر از جانم روزت مبارک

نیکا جونیه مهربون برای تو دختر گلمون یه آسمون عشق میاریم برای ناز اون چشات سخاوت هدیه میاریم دو تا دل پر امید و مهر ترانه ساز غصه هات میشه هدیه ی مامان و بابا برات دختر عزیز مامان و بابا روزت مبارک عزیز دل مامان به مناسبت روز دختر، عمو محمود و عمه جون زحمت کشیدن برای شما 2 تا عسل ،کیک باب اسفنجی خریدن و یه جشن کوچولو مثل همیشه خیلی خوب خونه مامان جون و بابا حاجی گرفتیم.تو و محدثه خیلی ذوق کردین و حسابی هم رقصیدین و کادوهای خوشگل گرفتین. وای چقدر خوشگله محدثه جون به چی فکر میکنی بیا شمعارو فوت کنیم اینم کادوی من و بابایی به شماست قابلت نداره عشقم ...
7 شهريور 1394

سومین سفر به شمال توسال 94

سلام یکی یه دونه ی من؛ نیکا جونی مامان من و تو بابایی به همراه باباحاجی و مامان جون  چند روز بعد از عید فطر روز چهارشنبه 31 تیرماه رفتیم خونه آقاجون که بهش سر بزنیم. با این که هوای شمال دم داشت و گرم بود ولی خیلی خوب بود و خوش گذشت،از همه مهم تر اینکه آقاجون خیلی خوشحال شد. بابایی جون من تو دریام یا تو آسمونا ناناسی مامان برای دیدن بقیه عکسای خوشملت برو ادامه... ببینم بابام چیکار میکنه مامانی الان شبه عینکت دربیار زشته شامم نزدیکای قزوین خوردیم مامان جون دست درد نکنه چه کتلت خوشمزه ای بود باباحاجی و مامانی پس چرا نمیاین بریم روبار دختر گلم کجا می...
7 شهريور 1394

عید فطر

 گل دخترمامان                عیدت مبارک نیکا جونم من و تو بابایی روز عید فطر برای ناهار به خونه مامان جون و باباحاجی رفتیم،عمه جون و عمو محمود ومحدثه جون هم اونجا بودندبعداظهر هم برای گردوندن شما کوچولوها به دو تا از پارکهای قشنگ تهران رفتیم.پارک اول:بوستان آب و آتش و پارک دوم:دریاچه خلیج فارس بود.خیلی خیلی خوش گذشت و شما دو تا جوجو کوچولو کلی حال کردین. دخترم بیا بریم بالا دیگه مامان وایسا جلوی بلوک مامان جون با محدثه عکس بگیلم الان میام قربونتون برم با ژسای قشنگتون اینجا هم دخمل نازم تو بوستانه آب و آتش دلت نمی...
7 شهريور 1394